معرفی ظرفیت های کهگیلویه و بویراحمد در قاب عکاسان کشوری
یاسوج- مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی کهگیلویه و بویراحمد از اجرای برنامه ملی هنری تور تخصصی عکاسی با حضور عکاسان برجسته کشوری در سطح این استان خبر داد.
خانواده به عنوان نخستین و تأثیرگذارترین نهاد تربیتی، نقشی اساسی در شکل گیری شخصیت، باورها و رفتارهای کودکان دارد. در این میان، قرآن ، از جمله ضرورت های تربیت دینی در دوران کودکی به شمار می رود.
خانواده به عنوان نخستین و تأثیرگذارترین نهاد تربیتی، نقشی اساسی در شکل گیری شخصیت، باورها و رفتارهای کودکان دارد. در این میان، قرآن، از جمله ضرورت های تربیت دینی در دوران کودکی به شمار می رود.
خبرنگار ایکنا از قم به مناسبت هفته کودک و به منظور بررسی ابعاد مختلف تربیت قرآنی کودکان، هدف نهایی آن، شیوه های انتقال مفاهیم دینی به زبان نسل امروز و آسیب های احتمالی این مسیر با حجت الاسلام والمسلمین اسماعیل چراغی کوتیانی استاد حوزه علمیه گفت وگو کرده است که در ادامه مشروح آن را می خوانیم:
اگر بخواهیم در یک عبارت کوتاه و قرآنی به این سؤال پاسخ دهیم، باید گفت هدف نهایی تربیت قرآنی، رسیدن به حیات طیبه است. کودک یک انسان است و به تعبیر قرآن خداوند پیامبران را فرستاده تا انسان را علاوه بر تعلیم، تزکیه کرده و رشد دهند. گاهی تصور عمومی بر این است که تربیت دینی صرفاً در آموزش روخوانی یا حفظ قرآن خلاصه می شود؛ در حالی که این ها ابزارند، نه هدف نهایی.
هدف نهایی، پرورش انسانی با شخصیت سالم و متوازن، آزاده و سرشار از آرامش درونی است. به طور مشخص، تربیت قرآنی سه موضوع را در زندگی کودک هدف قرار می دهد، نخست، شکوفایی فطرت انسانی اوست. تربیتی فطری که به او حس امنیت و آرامش می دهد. قرآن می خواهد کودک در دنیای پر از اضطراب و هیاهوی امروز، ریشه دار رشد کند. کودکی که حس کند خدایی مهربان، پشتیبان و ناظر عاشقانه بر زندگی اوست، به یک امنیت روانی و عزت نفس عمیق می رسد که در تندبادهای زندگی آسیب نمی بیند.
موضوع دوم، زیست اخلاقی و مسئولانه است. هدف قرآن این است که خیرخواهی، همدلی و کرامت انسانی بخشی از شخصیت طبیعی کودک شود؛ کودکی که یاد می گیرد نه تنها به انسان ها، بلکه به طبیعت و همه موجودات با نگاه مهر و امانت داری بنگرد.
موضوع سوم نیز آزادگی و تفکر نقادانه است. قرآن مکرراً از تفکر و تعقل سخن می گوید. بنابراین، تربیت قرآنی کودک را مقلد بار نمی آورد، بلکه او را انسانی اهل اندیشه، پرسشگر و صاحب تشخیص تربیت می کند که اسیر جریان های زودگذر نشود. بنابراین، هدف غایی تربیت قرآنی این است که کودک ما در فرداهای بزرگسالی، انسانی خوشبخت، مفید برای دیگران و پیوسته با آفریدگار باشد.
قرآن را باید به زبان کودکانه آموزش دهیم و اگر این کار را نکنیم، رسالت خود را در انتقال پیام قرآن انجام نداده ایم. قرآن بزرگ ترین شاهکار در استفاده از هنر و رسانه زمانه خود است. بخش عمده ای از مفاهیم عمیق توحیدی و اخلاقی در قرآن با قالب داستان و تصویرسازی شگفت انگیز بیان شده است.
همچنین در سیره پیامبر اکرم(ص) آمده که فرمودند: «مَن کانَ عِندَهُ صَبیٌّ فَلیَتَصَابَّ لَه؛ کسی که با کودک سر و کار دارد، باید با زبان و حال وهوای کودکی با او رفتار کند.» این یعنی اصل هم زبانی با کودک، یک اصل بنیادین اسلامی است. امروز زبان نسل جدید، زبان تصویر، تعامل و بازی است. کودک امروز شنونده منفعل نیست. او کنشگر است و می خواهد در ماجرا شریک باشد.
بنابراین از چند محور باید به این موضوع نگاه کرد. محور نخست، بازی و بازی وارسازی است. بازی زبان طبیعی یادگیری کودک است. اگر مفاهیمی مثل ایثار، راستگویی، امانت داری یا حتی آشنایی با آیات را به ساختار چالش، کشف و پاداش در بازی های رومیزی یا دیجیتال تبدیل کنیم، کودک مفاهیم قرآنی را زندگی می کند، نه اینکه فقط آن ها را حفظ کند. موضوع دوم، جادوی داستان و تخیل است.
داستان، معبر ورود به قلب کودک است. ما در قرآن چهره های درخشانی داریم. از کودکی پرماجرای حضرت موسی(ع) تا صبر و هوشمندی حضرت یوسف(ع) و استقامت حضرت نوح(ع). اگر این ها با تکنیک های مدرن قصه گویی، انیمیشن و رمان تصویری متناسب با ادراک کودک بازآفرینی شوند، قهرمانان واقعی کودک، شخصیت های قرآنی خواهند شد. موضوع سوم نیز تفکیک میان اصالت محتوا و مدرن بودن قالب است.
برخی نگرانند که مبادا استفاده از ابزارهای نو به تقدس قرآن آسیب بزند؛ اما حقیقت این است که پیام قرآن ابدی و فرازمانی است، اما ظرف انتقال آن باید روزآمد باشد. پیام نورانی صداقت و محبت همیشگی است، اما تفاوت در این است که آن را پای تخته سیاه سنتی بگوییم یا در قالب یک انیمیشن جذاب سه بعدی. به هر حال اگر ما قرآن را به زبان بازی، هنر و رسانه برای کودکانمان ترجمه نکنیم، دیگران با همین ابزارها، ارزش ها و فرهنگ های متفاوتی را در ذهن و روح فرزندانمان نهادینه خواهند کرد.
شاید بهترین و ماندگارترین روش برای شروع انس با قرآن، روشی است که مبتنی بر ایجاد خاطره خوش و پیوند عاطفی باشد، نه آموزش رسمی، تحمیلی و قاعده محور. انس یعنی دوست داشتن و احساس امنیت کردن و این حس قبل از اینکه از مسیر عقل و آموزش شکل بگیرد، از مسیر دل، حس و رفتار والدین ساخته می شود.
برای تحقق این امر چند گام باید برداشت؛ نخست مشاهده حال خوب والدین با قرآن که این را تربیت الگویی می گویند. بزرگ ترین کلاس درس کودک، چشمان اوست. کودکی که مادر یا پدرش را می بیند که قرآن را با آرامش و به عنوان پناهگاهی برای خستگی ها باز می کنند و بعد از تلاوت، لبخند، مهربانی و آرامش بیشتری دارند، ناخودآگاه قرآن را سرچشمه نشاط می داند.
اما اگر قرآن فقط ابزاری برای توبیخ کودک باشد. این که چرا نخواندی؟ چرا تمرین نکردی؟ انس شکل نمی گیرد. گام دوم استفاده از صوت و لحن دلنشین است. کودکان ذاتاً عاشق نغمه های زیبا و موزون هستند. پخش تلاوت های آرام، زیبا و گوش نواز به ویژه با صدای قاریان کودک و نوجوان یا الحان ملایم و کوتاه در خانه، ذائقه شنیداری کودک را از همان خردسالی مأنوس می کند.
گام سوم، پیوند زدن مفاهیم قرآن با شگفتی های روزمره زندگی است. شروع انس با قرآن لازم نیست با کتاب بسته در اتاق اتفاق بیفتد. وقتی در پارک برگ قشنگی را می بینیم یا باران می بارد، می توان با زبان کودکانه گفت: می دونی خدا در قرآن چقدر قشنگ از باران و رویش سبزه ها گفته؟ این کار به کودک می آموزد که قرآن کتاب همین زندگی و جهان واقعی ماست، نه متنی دور از دسترس.
گام چهارم، پرهیز جدی از شتاب زدگی است. یکی از آسیب های رایج، عجله والدین برای تبدیل زودهنگام کودک به حافظ قرآن بدون توجه به ظرفیت روحی اوست. شروع انس باید با سوره های کوتاه، سرودهای قرآنی شاد، رنگ آمیزی و بازی های داستانی باشد؛ آن هم کاملاً اختیاری و همراه با تشویق های محبت آمیز، نه مقایسه با دیگران یا فشار روانی.
به هر حال توصیه ما این است که اول بگذارید کودک عاشق قرآن شود، سپس به او آموزش دهید. اگر علاقه شکل بگیرد، در سنین بالاتر خودش با اشتیاق به سراغ آموختن قواعد و حفظ خواهد رفت.
اگر بخواهم صریح پاسخ دهم، بزرگ ترین آسیب این است که قرآن را برای کودکان از راهنمای زیست انسانی به میدان رقابت و مسابقه محوری تبدیل کنیم و این همان تربیت نمایشی است؛ متأسفانه گاهی در سیستم های آموزشی و خانواده ها، تربیت قرآنی با تعداد صفحات حفظ شده، درستی مخرج حروف یا رتبه آوردن در مسابقات سنجیده می شود. در این رویکرد چند آسیب جدی وجود دارد.
نخست خستگی و زدگی روانی در نوجوانی است. وقتی کودکی با فشار، مقایسه و شتاب زدگی وادار به حفظ سریع یا یادگیری قواعد سنگین می شود، ممکن است در کودکی به عنوان یک پدیده قرآنی تشویق شود، اما در دوران بلوغ و نوجوانی که قدرت انتخاب پیدا می کند، ناگهان دچار نوعی دل زدگی و فاصله عمیق از قرآن می شود. چون این کتاب برایش تداعی کننده استرس، امتحان و برآورده کردن آرزوهای والدینش بوده، نه حس آرامش و امنیت.
آسیب دوم، جدایی میان مهارت تلاوت و زیست اخلاقی است. خطر بزرگ این است که کودکی پرورش دهیم که قرآن را بسیار زیبا تلاوت می کند، اما در مواجهه با همسالانش اهل مهربانی، گذشت، صداقت و همدلی نیست.
قرآن نازل نشده تا فقط صداها و کلمات آراسته شوند؛ قرآن آمده تا خلق وخو را بسازد. وقتی کودک تضاد میان شعارهای قرآنی و رفتارهای پرخاشگرانه یا تبعیض آمیز اطرافیان را می بیند، دچار بحران هویت و بدبینی می شود.
آسیب دیگر عدم پاسخگویی به پرسش های وجودی نسل جدید است. کودک و نوجوان امروز، نسلی پرسشگر در عصر بمباران اطلاعاتی است. آسیب بزرگ ما این است که قرآن را به او دیکته می کنیم، اما با قرآن به پرسش های او درباره چرایی زندگی، عدالت، هویت و تنهایی پاسخ نمی دهیم. ما به او متن می دهیم، اما معنا و کارکرد آن متن را برای دنیای امروزش تبیین نمی کنیم.
ما نباید از قرآن برای کودکان یک میدان مسابقه و ابزار رقابت بسازیم، بلکه باید از آن یک پناهگاه امن روحی و چراغ راه برای ساختن یک انسان شریف، مهربان و باایمان بسازیم. اگر کودک ما کم حفظ کند اما مهربان تر، راستگوتر و شاداب تر زندگی کند، ما در تربیت قرآنی موفق بوده ایم.
انتهای پیام
{{name}}
{{content}}